نقش فاطمه در نبردهاى صدر اسلام:
در طول 10 سال حكومت
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در مدينه 27 يا 28 غزوه و 35 تا 90
سريّه در تاريخ ذكر شده است. [تا ريخ تحليلى و سياسى اسلام، اثر: على اكبر
حسنى، ص 218.]
غزوه كه جمع آن غزوات است به جنگهايى گفته مى شود
كه شخص پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم، فرماندهى مستقيم آن را به عهده
داشته و پا به پاى سربازان اسلام در معركه جنگ حاضر و ناظر نبردها و
مانورهاى نظامى بوده است.
سريّه كه جمع آن سرايا است به جنگهايى
گفته مى شود كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بى آن كه خود در آن
شركت كند، گروهى را به فرماندهى شخصى به جبهه ها و مرزهاى كشور سالامى،
براى نبرد يا دفاع احتمالى، اعزام مى كرده است. گاهى برخى از اين
مأموريتهاى رزمى به خاطر فاصله ى زياد جبهه ها از مدينه، حدود دو يا سه
ماه، به طول مى انجاميد. به تحقيق مى توان گفت على عليه السلام در طول
زندگى مشتركش با حضرت زهرا عليهاالسلام بيشتر اوقاتش را در ميدانهاى جهاد
يا مأموريّتهاى تبليغى گذراند و در غياب او همسر وفادارش فاطمه
عليهاالسلام وظيفه ى اداره ى انجام مى داد تا همسر رزمنده اش با خاطرى
آسوده، وظيفه ى مقدّس جهاد را به انجام برساند. در اين مدّت، فاطمه
عليهاالسلام به يارى خانواده هاى رزمندگان و شهيدان مى شتافت و با آنها
اظهار همدردى مى كرد و گاهى هم، ضمن تشويق زنان امدادگر و آشنا ساختن آنان
به و ظايف خطيرشان، به مداواى جراحت محارم خويش مى پرداخت. [زندگانى
فاطمه، ص 66.]
در جنگ اُحد، فاطمه عليهاالسلام همراه زنان به اُحد
(در شش كيلومترى مدينه) رفت. در اين نبرد، رسول خدا صلى الله عليه و آله و
سلم به شدّت زخمى شد و على عليه السلام نيز جراحاتى برداشت. فاطمه
عليهاالسلام خون را از چهره ى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مى شست و
على صلى الله عليه و آله و سلم با سپر خود آب مى ريخت. هنگامى كه فاطمه
عليهاالسلام مشاهده كرد كه خون بند نمى آيد، قطعه حصيرى را سوزانيد و
خاكستر آن را بر زخم پاشيد تا خون بند آمد. آن روز پيامبر و على، شمشيرهاى
خود را به فاطمه دادند تا آنها را بشويد.
در نبرد احد، حمزه ى
سيّدالشهدا، عموى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به شهادت رسيد. پس از
نبرد، «صفيّه» خواهر حمزه به اتّفاق فاطمه عليهاالسلام كنار پيكر مثله شده
قرار گرفت و شروع به گريستن كرد، فاطمه عليهاالسلام نيز مى گريست و پيامبر
هم با او گريه مى كرد و خطاب به حمزه مى فرمود: هيچ مصيبتى مثل مصيبت تو
به من نرسيده است. آن گاه خطاب به صفيّه و فاطمه فرمود: مژده باد كه هم
اكنون جبرئيل به من خبر داد كه در آسمانهاى هفتگانه، حمزه شير خدا و شير
رسول خداست. پس از نبرد احد، فاطمه زهرا عليهاالسلام تا زنده بود، هر دو
سه روز يك بار به زيارت شهداى احد مى رفت.
در نبرد خندق، فاطمه
زهرا عليهاالسلام نانى را براى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم برد،
پيامبر پرسيد: اين چيست؟ فاطمه عليهاالسلام پاسخ داد: نان پختم، دلم آرام
نگرفت تا اين كه برايتان آوردم. پيامبر فرمود: اين اوّلين غذايى است
كه پس از سه روز در دهان مى گذارم.
در نبرد موته، جعفر بن
ابيطالب به شهادت رسيد و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به خانه ى وى
رفت و همسر و فرزندانش را دلدارى داد و از آنجا به خانه ى فاطمه
عليهاالسلام رفت. فاطمه مى گريست. پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم
فرمود: بر مثل جعفر بايد گريه كنندگان بگريند. سپس رسول خدا صلى الله عليه
و آله و سلم فرمود: براى خانواده ى جعفر غذايى تهيه كنيد، زيرا امروز آنها
خود را فراموش كرده اند.
فاطمه ى زهرا عليهاالسلام در فتح مكّه
نيز حضور داشت. «امّ هانى»، خواهر على عليه السلام گويد: در روز فتح مكّه
دو نفر از خويشان مشرك شوهرم را پناه دادم و هنوز آنها در خانه ام بودند
كه ناگهان برادرم على عليه السلام، در حالى كه سواره و زره پوش بود، پيدا
شد و به طرف آن دو تن شمشير كشيد. ميان او و ايشان ايستادم و گفتم: اگر
بخواهى آن دو را بكشى، بايد مرا هم پيش از آنها بكشى! على عليه السلام
بيرون رفت، در حالى كه چيزى نمانده بود آنها را بكشد. من خود را به خيمه ى
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در بطحا رساندم و آن حضرت را پيدا
نكردم، ولى فاطمه را ديدم و ماجرا را برايش گفتم. ديدم فاطمه از همسر خود
قاطعتر است. او با تعجّب گفت: تو هم بايد مشركان را پناه دهى؟ در اين
هنگام رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم رسيد و از حضرتش براى آن دو
امان طلبيدم. پيامبر به آنان امان داد، سپس به فاطمه فرمود كه براى او آب
فراهم كند تا شستشو نمايد.
هنگامى كه هند، همسر ابوسفيان، و ديگر
زنان مشركين براى اعلام پذيرش اسلام و بيعت به حضور پيامبر خدا صلى الله
عليه و آله و سلم رسيدند ، فاطمه عليهاالسلام، همسر پيامبر صلى الله عليه
و آله و سلم و گروهى از زنان عبدالمطّلب حضور داشتند.
در ماه
رمضان سال دهم هجرى، على عليه السلام از سوى پيامبر صلى الله عليه و آله و
سلم براى يك مأموريّت مهّم رزمى، تبليغى و به فرماندهى سيصد سواره نظام به
يمن، كه در قلمرو حاكميّت پيامبر بود، اعزام شد. مأموريّت با موفقيّت كامل
انجام گرفت و عدّه ى زيادى نيز به اسلام گرويدند. على عليه السلام طىّ
نامه اى گزارش كار خود را از يمن براى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم
فرستاد. پيامبر در پاسخ على عليه السلام امر فرمود كه براى انجام مراسم
حجّ، به موقع خود را به مكّه رسانَد، و پيك با اين پيام به سوى على عليه
السلام بازگشت.
پيامبر در ماه ذيقعده ى آن سال به مردم مدينه و
قبايل مجاور اعلام كرد كه قصد دارد حجّ را به جاى اورد و بدين ترتيب، عدّه
ى زيادى براى سفر حجّ مهيّا شدند. آن حضرت در روز 25 ذيقعده سال دهم هجرى
قمرى از مدينه حركت نمود و در ذو الحليفه احرام بست.
همه ى همسران
پيامبر نيز در اين سفر همراه شدند، آنها به هودجها سوار بودند، فاطمه
عليهاالسلام نيز با آنان بود و در اين سفر عبادى، مناسك حج را به دستور
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم انجام مى داد. على عليه السلام پس از
گذشت سه ماه از مأموريت، در ايّام حجّ به مكّه رسيد و در آنجا همسرش فاطمه
ى زهرا عليهاالسلام را ديد. [زندگانى فاطمه، ص 66.]
پس از مراسم
با شكوه حجّةالوداع، رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم، هنگام بازگشت به
مدينه در غديرخم، در يك اجتماع صد هزار نفرى، على عليه السلام را به فرمان
خداوند به امامت و جانشينى خود منصوب نمود. [الغدير، ج 1، ص 12 9.] با
توجّه به حضور فاطمه ى زهرا عليهاالسلام در حجّةالوداع با اطمينان مى توان
گفت كه آن حضرت در مراسم باشكوه غديرخم حضور داشته است.