متن کامل وصيت نامه سياسي– الهي امام خميني

متن کامل وصيت نامه سياسي– الهي امام خميني

بسم‌الله الرحمن‌ الرحيم

قالَ رسولُالله ـ صلَّي‌الله عليه‌ و آله‌ و سلَّم‌: اِنّي‌ تاركٌ فيكُمُ الثّقلَينِ كتابَ اللهِ و عترتي‌ اهلَ بيتي‌؛ فإِنَّهُما لَنْ يفْتَرِقا حَتّي‌ يرِدَا عَلَي الْحَوضَ.

الحمدُلله و سُبحانَكَ؛ اللّهُمَّ صلِّ علي‌ محمدٍ و آلهِ مظاهر جمالِك‌ و جلالِك‌ و خزائنِ اسرارِ كتابِكَ الذي‌ تجلّي‌ فيه‌ الاَحديه بِجميعِ أسمائكَ حتّي‌ المُسْتَأْثَرِ منها الّذي‌ لايعْلَمُهُ غَيرُك‌؛ و اللَّعنُ علي‌ ظالِميهم‌ اصلِ الشَجَره الخَبيثه.

امام خميني
و بعد،
 
ادامه نوشته

جرعه‌اي از درياي فضايل حضرت صديقه کبري:

جرعه‌اي از درياي فضايل حضرت صديقه کبري:

حضرت زهرا عليهاالسلام

پرتو انديشه تابناک حضرت فاطمه عليهاالسلام دوران جهل و تاريکي را درخششي ديگر بخشيد و خورشيدي فروزان، فراروي پويندگان طريق هدايت قرار داد. در اين مقاله برآنيم با ذکر اندکي از فضائل بيکران او خود را محک زنيم.

http://www.tebyan.net

ادامه نوشته

فاطمه

 ایام فاطمیه را به شما دوستان عزیز تسلیت عرض می کنم


از فاطمه  اكتفا  به  نامش  نكنید


ناشناخته  توصیف  مقامش  نكنید


هركس كه در او محبت زهرا نیست


علامه  اگر هست  سلامش  نكنی


 

واقعه غمبار فدك

واقعه غمبار فدك:

حضرت زهرا علیهاالسلام
فدك طبق نقل مورخین قریه‏اى آباد و حاصلخیز در سرزمین حجاز و در نزدیكى خیبر بود.

/www.tebyan.net
ادامه نوشته

اگر نبود فاطمه

اگر نبود فاطمه:

بِسْمِ اللَّهِ الْرَحْمنْ الْرَحيمْ

سخن درباره ى حديث قدسى مشهور و معروفِ «لَوْلا فاطِمَةُ لَما خَلَقْتُكُما» است. حديث مذكور در مقاطع مختلف تاريخى به لحاظ سند و يا احياناً به لحاظ دلالت مورد انتقاد قرار گرفته است. ما برآنيم كه به لطف ايزد منّان، اين حديث را از زواياى مختلف مورد بحث و بررسى قرار دهيم. بنابر اين سخنِ ما در سه مقام خواهد بود.

www.tebyan.net

 
ادامه نوشته

زهرا و آخرين لحظات زندگانى پيامبر

زهرا و آخرين لحظات زندگانى پيامبر :



بيمارى رسول خدا در روزهاى آخر عمرش شدّت يافت. فاطمه عليهاالسلام در كنار بستر پيامبر، چهره ى نورانى و ملكوتى پدر را مى نگريست كه از شدّت تب عرق مى ريخت. فاطمه در حالى كه به پدر نگاه مى كرد به گريه افتاد، پيامبر نتوانست ناآرامى دخترش را تحمّل كند، در گوش او سخنى گفت كه فاطمه آرام شد و لبخند زد.

لبخند زهرا عليهاالسلام در آن حال شگفت آور بود. از او سؤال كردند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم چه رازى را به او فرمود؟ پاسخ داد: تا پدرم زنده است رازش را فاش نمى كنم. پس از رحلت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم راز آشكار شد. فاطمه گفت: پدرم به من فرمود: تو نخستين كس از اهل بيت من هستى كه به من ملحق مى شوى، و از اين رو شاد شدم. [زندگانى فاطمه ى زهرا، ص 69.]

 

نقش فاطمه در نبردهاى صدر اسلام

نقش فاطمه در نبردهاى صدر اسلام:

در طول 10 سال حكومت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در مدينه 27 يا 28 غزوه و 35 تا 90 سريّه در تاريخ ذكر شده است. [تا ريخ تحليلى و سياسى اسلام، اثر: على اكبر حسنى، ص 218.]

غزوه كه جمع آن غزوات است به جنگهايى گفته مى شود كه شخص پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم، فرماندهى مستقيم آن را به عهده داشته و پا به پاى سربازان اسلام در معركه جنگ حاضر و ناظر نبردها و مانورهاى نظامى بوده است.

سريّه كه جمع آن سرايا است به جنگهايى گفته مى شود كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بى آن كه خود در آن شركت كند، گروهى را به فرماندهى شخصى به جبهه ها و مرزهاى كشور سالامى، براى نبرد يا دفاع احتمالى، اعزام مى كرده است. گاهى برخى از اين مأموريتهاى رزمى به خاطر فاصله ى زياد جبهه ها از مدينه، حدود دو يا سه ماه، به طول مى انجاميد. به تحقيق مى توان گفت على عليه السلام در طول زندگى مشتركش با حضرت زهرا عليهاالسلام بيشتر اوقاتش را در ميدانهاى جهاد يا مأموريّتهاى تبليغى گذراند و در غياب او همسر وفادارش فاطمه عليهاالسلام وظيفه ى اداره ى انجام مى داد تا همسر رزمنده اش با خاطرى آسوده، وظيفه ى مقدّس جهاد را به انجام برساند. در اين مدّت، فاطمه عليهاالسلام به يارى خانواده هاى رزمندگان و شهيدان مى شتافت و با آنها اظهار همدردى مى كرد و گاهى هم، ضمن تشويق زنان امدادگر و آشنا ساختن آنان به و ظايف خطيرشان، به مداواى جراحت محارم خويش مى پرداخت. [زندگانى فاطمه، ص 66.]

در جنگ اُحد، فاطمه عليهاالسلام همراه زنان به اُحد (در شش كيلومترى مدينه) رفت. در اين نبرد، رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به شدّت زخمى شد و على عليه السلام نيز جراحاتى برداشت. فاطمه عليهاالسلام خون را از چهره ى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مى شست و على صلى الله عليه و آله و سلم با سپر خود آب مى ريخت. هنگامى كه فاطمه عليهاالسلام مشاهده كرد كه خون بند نمى آيد، قطعه حصيرى را سوزانيد و خاكستر آن را بر زخم پاشيد تا خون بند آمد. آن روز پيامبر و على، شمشيرهاى خود را به فاطمه دادند تا آنها را بشويد.

در نبرد احد، حمزه ى سيّدالشهدا، عموى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به شهادت رسيد. پس از نبرد، «صفيّه» خواهر حمزه به اتّفاق فاطمه عليهاالسلام كنار پيكر مثله شده قرار گرفت و شروع به گريستن كرد، فاطمه عليهاالسلام نيز مى گريست و پيامبر هم با او گريه مى كرد و خطاب به حمزه مى فرمود: هيچ مصيبتى مثل مصيبت تو به من نرسيده است. آن گاه خطاب به صفيّه و فاطمه فرمود: مژده باد كه هم اكنون جبرئيل به من خبر داد كه در آسمانهاى هفتگانه، حمزه شير خدا و شير رسول خداست. پس از نبرد احد، فاطمه زهرا عليهاالسلام تا زنده بود، هر دو سه روز يك بار به زيارت شهداى احد مى رفت.

در نبرد خندق، فاطمه زهرا عليهاالسلام نانى را براى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم برد، پيامبر پرسيد: اين چيست؟ فاطمه عليهاالسلام پاسخ داد: نان پختم، دلم آرام نگرفت تا اين كه برايتان آوردم. پيامبر فرمود: اين اوّلين غذايى است

كه پس از سه روز در دهان مى گذارم.

در نبرد موته، جعفر بن ابيطالب به شهادت رسيد و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به خانه ى وى رفت و همسر و فرزندانش را دلدارى داد و از آنجا به خانه ى فاطمه عليهاالسلام رفت. فاطمه مى گريست. پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: بر مثل جعفر بايد گريه كنندگان بگريند. سپس رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: براى خانواده ى جعفر غذايى تهيه كنيد، زيرا امروز آنها خود را فراموش كرده اند.

فاطمه ى زهرا عليهاالسلام در فتح مكّه نيز حضور داشت. «امّ هانى»، خواهر على عليه السلام گويد: در روز فتح مكّه دو نفر از خويشان مشرك شوهرم را پناه دادم و هنوز آنها در خانه ام بودند كه ناگهان برادرم على عليه السلام، در حالى كه سواره و زره پوش بود، پيدا شد و به طرف آن دو تن شمشير كشيد. ميان او و ايشان ايستادم و گفتم: اگر بخواهى آن دو را بكشى، بايد مرا هم پيش از آنها بكشى! على عليه السلام بيرون رفت، در حالى كه چيزى نمانده بود آنها را بكشد. من خود را به خيمه ى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در بطحا رساندم و آن حضرت را پيدا نكردم، ولى فاطمه را ديدم و ماجرا را برايش گفتم. ديدم فاطمه از همسر خود قاطعتر است. او با تعجّب گفت: تو هم بايد مشركان را پناه دهى؟ در اين هنگام رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم رسيد و از حضرتش براى آن دو امان طلبيدم. پيامبر به آنان امان داد، سپس به فاطمه فرمود كه براى او آب فراهم كند تا شستشو نمايد.

هنگامى كه هند، همسر ابوسفيان، و ديگر زنان مشركين براى اعلام پذيرش اسلام و بيعت به حضور پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و سلم رسيدند ، فاطمه عليهاالسلام، همسر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و گروهى از زنان عبدالمطّلب حضور داشتند.

در ماه رمضان سال دهم هجرى، على عليه السلام از سوى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم براى يك مأموريّت مهّم رزمى، تبليغى و به فرماندهى سيصد سواره نظام به يمن، كه در قلمرو حاكميّت پيامبر بود، اعزام شد. مأموريّت با موفقيّت كامل انجام گرفت و عدّه ى زيادى نيز به اسلام گرويدند. على عليه السلام طىّ نامه اى گزارش كار خود را از يمن براى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرستاد. پيامبر در پاسخ على عليه السلام امر فرمود كه براى انجام مراسم حجّ، به موقع خود را به مكّه رسانَد، و پيك با اين پيام به سوى على عليه السلام بازگشت.

پيامبر در ماه ذيقعده ى آن سال به مردم مدينه و قبايل مجاور اعلام كرد كه قصد دارد حجّ را به جاى اورد و بدين ترتيب، عدّه ى زيادى براى سفر حجّ مهيّا شدند. آن حضرت در روز 25 ذيقعده سال دهم هجرى قمرى از مدينه حركت نمود و در ذو الحليفه احرام بست.

همه ى همسران پيامبر نيز در اين سفر همراه شدند، آنها به هودجها سوار بودند، فاطمه عليهاالسلام نيز با آنان بود و در اين سفر عبادى، مناسك حج را به دستور پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم انجام مى داد. على عليه السلام پس از گذشت سه ماه از مأموريت، در ايّام حجّ به مكّه رسيد و در آنجا همسرش فاطمه ى زهرا عليهاالسلام را ديد. [زندگانى فاطمه، ص 66.]

پس از مراسم با شكوه حجّةالوداع، رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم، هنگام بازگشت به مدينه در غديرخم، در يك اجتماع صد هزار نفرى، على عليه السلام را به فرمان خداوند به امامت و جانشينى خود منصوب نمود. [الغدير، ج 1، ص 12 9.] با توجّه به حضور فاطمه ى زهرا عليهاالسلام در حجّةالوداع با اطمينان مى توان گفت كه آن حضرت در مراسم باشكوه غديرخم حضور داشته است.

 

 

گردن بند بابركت:

گردن بند بابركت:

روزى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم در مسجد نشسته بود و اصحاب به دورش حلقه زده بودند. پيرمردى با لباسهاى ژوليده و حالتى رقّت بار از راه رسيد، ضعف و پيرى توان را از او ربوده بود، پيامبر به سويش رفت و جوياى حالش شد. آن مرد پاسخ داد: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم، فقيرى پريشان حالم، گرسنه ام مرا طعام ده، برهنه هستم مرا بپوشان، بينوايم گرهى از كارم بگشا. پيامبر فرمود: اكنون چيزى ندارم ولى «راهنماى خير چون انجام دهنده ى آن است». سپس او را به منزل فاطمه عليهاالسلام راهنمايى كرد. پيرمرد فاصله ى كوتاه مسجد و خانه ى فاطمه عليهاالسلام را طى كرد و دردش را براى او گفت. زهرا عليهاالسلام فرمود: ما نيز اكنون در خانه چيزى نداريم، سپس گردن بندى را كه دختر حمزة بن عبدالمطلب به او هديّه كرده بود از گردن باز كرد و به پيرمرد فقير داد و فرمود: اين را بفروش ان شاءاللَّه به خواسته ات برسى.

مرد بينوا گردن بند را گرفت و به مسجد آمد. پيامبر همچنان در ميان اصحاب نشسته بود. عرض كرد: اى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و سلم، فاطمه عليهاالسلام اين گردن بند را به من احسان نمود تا آن را بفروشم و به مصرف نيازمندى ام برسانم. پيامبر گريست. عمّار ياسر عرض كرد: يا رسول الله! آيا اجازه مى دهى من اين گردن بند را بخرم؟ پيامبر فرمود: هر كس خريدارش باشد خدا او را عذاب ننمايد.

عمّار ياسر از اعرابى پرسيد: گردن بند را چند مى فروشى؟ مرد بينوا گفت: به غذايى از نان و گوشت كه سيرم كند، لباسى كه تنم را بپوشاند و يك دينار خرجى راه كه مرا به خانه ام برساند. عمّار پاسخ داد: من اين گردن بند را به بيست دينار طلا و غذا و لباسى و مركبى از تو خريدم. عمّار مرد را به خانه برد و او را سير كرد، لباسى را به او پوشاند، او را بر مركبى سوار كرد و بيست دينار طلا هم به او داد، آن گاه گردن بند را با مشك خوشبو ساخت و در پارچه اى پيچيد و به غلام خود گفت: اين را به رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم تقديم كن، خودت را هم به او بخشيدم.

پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نيز غلام و گردن بند را به فاطمه بخشيد. غلام نزد فاطمه آمد. آن حضرت گردن بند را گرفت و به غلام فرمود: من تو را در راه خدا آزاد كردم. غلام خنديد. فاطمه عليهاالسلام راز خنده اش را پرسيد. پاسخ داد: اى دختر پيامبر! بركت اين گردن بند، مرا به خنده آورد كه گرسنه اى را سير كرد، برهنه اى را پوشاند، فقيرى را غنى نمود، پياده اى را سوار نمود، بنده اى را آزاد كرد و عاقبت هم به سوى صاحب خود برگشت. [زندگانى فاطمه زهرا، به قلم: محمّد قاسم نصيرپور، ص 60.]

 

تخته سنگ:

تخته سنگدر زمان ها ی گذشته ، پادشاهی تخته سنگ را در وسط جاده قرار داد و برای این كه عكس العمل مردم را ببیند
خودش را در جایی مخفی كرد. بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند پادشاه بی تفاوت از كنار تخته سنگ می گذشتند.
بسیاری هم غرولند می كردندكه این چه شهری است كه نظم ندارد.
حاكم این شهر عجب مرد بی عرضه ای است و ...
با وجود این هیچ كس تخته سنگ را از وسط بر نمی داشت .
نزدیك غروب، یك روستایی كه پشتش بار میوه و سبزیجات بود ، نزدیك سنگ شد.
بارهایش را زمین گذاشت و با هر زحمتی بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را كناری قرار داد.
ناگهان كیسه ای را دید كه زیر تخته سنگ قرار داده شده بود ، كیسه را باز كرد و داخل آن سكه های طلا
و یك یادداشت پیدا كرد. پادشاه درآن یادداشت نوشته بود :
"
هر سد و مانعی می تواند یك شانس برای تغییر زندگی انسان باشد."
 

در سایه سار نخل ولایت

در سایه سار نخل ولایت:


نهج البلاغه

جلوه های رفتار علوی

 

جلوه اول: اخلاص عمل، كلید رستگاری

یكی از محورها و برجستگی‌های شخصیت امام علی علیه السلام اخلاص است اخلاص در حقیقت، پاك بودن نیت از شرك و ریا و هوی و هوس است و نیز مهر و محبت و علاقه ورزی بی آلایش و خلوص نیت و عقیده پاك داشتن به تعبیر دیگر اخلاص، ترك ریا و خودنمایی است و انسان مخلص به كسی گفته می‌شود كه جز رضایت حق انتظاری ندارد و در دلش چیزی جز او نیست..........

 http://www.tebyan.net
ادامه نوشته

حقوق متقابل والدين و اولاد

حقوق متقابل والدين و اولاد:

حق پدر ومادر از مسائلي است كه در قرآن مجيد زياد روي آن تكيه شده و كمتر موضوعي درآن وجود دارد كه اين قدر مورد تاكيد شده باشد.

در چهارده سوره قرآن مجيد نيكي به والدين بلافاصله بعد از مساله توحيد قرار گرفته و اين همرديف بودن دو مساله بيانگر آن است كه اسلام تا چه حد براي پدر و مادر احترام قائل است.

لا تعبدون الا الله و بالوالدين احسانا 

جز خداوند يگانه را نپرستيد و نسبت به پدر و مادر نيكي كنيد. سوره بقره آيه 83

در آيات قرآن اهميت زيادي به پيوند خانوادگي و احترام و اكرام پدر و مادر و نيز توجه به تربيت فرزند داده شده است و اين به خاطر آن است كه جامعه بزرگ انساني از واحدهاي كوچكتري به نام خانواده تشكيل مي شود، همان گونه كه يك ساختمان بزرگ از غرفه ها و سپس از سنگها و آجرها تشكيل مي گردد. بديهي است هر قدر اين واحدهاي كوچك از انسجام و استحكام بيشتري برخوردار باشد، استحكام اساس جامعه بيشتر خواهد بود و يكي از علل نابسامانيهاي اجتماعي جوامع صنعتي عصر ما متلاشي شدن نظام خانوادگي است كه نه احترامي از سوي فرزندان وجود دارد نه محبتي از سوي پدران و مادران و نه پيوند مهر و عاطفه اي از سوي همسران.

منظره رقت انگيز خانه هاي سالمندان در جوامع صنعتي امروز كه مركز نگهداري پدران و مادران ناتواني است كه از كار افتاده و از خانواده طرد شده اند، شاهد بسيار گويايي بر اين حقيقت تلخ است. در اين آسايشگاهها مردان و زنان رانده شده اي بسر مي برند كه بعد از يك عمر خدمت و تحويل دادن فرزندان متعدد به جامعه، در ايامي كه نياز شديدي به عواطف فرزندان و كمكهاي آنها دارند، در انتظار مرگ روزشماري مي كنند و چشم به در دوخته اند كه آشنايي از در درآيد، انتظاري كه شايد در سال يك يا دو بار بيشتر تكرار نمي شود.

اما اسلام مردم را به رعايت حقوق خويشاوندي و پيوند با آنان و مخصوصا نيكي به پدر و مادر زياد تشويق كرده و آن را بهترين عبادتها دانسته است.

 

محبت

رسول خدا( صلي الله عليه و آله ) مي فرمايند:

نظر الولد الي والديه حبا لهما عباده.

نگاه محبت آميز به روي پدر و مادر عبادت است.

 

حق پدر بر فرزند و حق فرزندبر پدر

امام علي عليه السلام فرمود: فرزند را بر پدر حقي است و پدر را بر فرزند حقي  ديگر :

حق پدر بر فرزند آن است كه پدر را در هر چيز مگر در نافرماني از خداوند سبحان اطاعت و پيروي كند، و حق فرزند بر پدر آن است كه نام فرزند را نيكو قرار دهد و او را با ادب و آراسته بار آورد و قرآن را به او بياموزد.

از اين بيان گهر بار استفاده مي شود كه فرزندان را بر پدر حقي است، يعني هر دو بايد به وظايف خود عمل كنند، و بهترين راهنما براي آشنايي و عمل به وظيفه، قرآن و سخنان اهل بيت عليهم السلام است.

 

حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) فرمودند

حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) فرمودند:

أبَوا هِذِهِ الاْمَّةِ مُحَمَّدٌ وَ عَلىٌّ، یُقْیمانِ أَودَّهُمْ، وَ یُنْقِذانِ مِنَ الْعَذابِ الدّائِمِ إنْ أطاعُوهُما، وَ یُبیحانِهِمُ النَّعیمَ الدّائم إنْ واقَفُوهُما.

حضرت محمّد (صلى الله علیه وآله) و علىّ (علیه السلام)، والِدَین این امّت هستند، چنانچه از آن دو پیروى كنند آن ها را از انحرافات دنیوى و عذاب همیشگى آخرت نجات مى دهند; و از نعمت هاى متنوّع و وافر بهشتى بهره مندشان مى سازند.

(تفسیر الإمام العسكرى (علیه السلام): ص 330، ح 191، بحارالأنوار: ج 23، ص 259، ح 8.

 

صبر

 


 

صبر:

تا به صبر عادت نكني ،به اهميت آن پي نمي بري . ( گاليله )

اگر در هنگام قدرت وثروت و آزادي صبور باشي ،هنر كرده ا ي وگرنه هر بيچاره وگرفتار و فقيري خودبخود صبور است . (ولتر )

صبر دشمن عجله استو عجله باعث شكست است . ( آلفرد نوبل )

دو كس بر دوكس صبر ندارد: عاشق براي معشوق و مادر براي فرزند . (شكسپير)

گر صبر كني ،به صبربي شك دولت به تودرآيد اندك اندك (نظامي)

بر خرابي صبركن،كزانقلاب روزگار دشتهامعموره ومعمورهاصحراشود (صائب)

چوصبرتلخ باشد چند،ليكن به صبرت پند چون صبرت شود قند (ناصرخسرو)
 

تشویق

چگونگی تشویق:

زمانی که بچه ها کار خوب انجام می دهند،اغلب با این کلمات (که تو خوبی ،توماهی ......)تشویق می شوند،که همه ی این ها نادرست و غیرموثر است،زیرا باانجام یک رفتار،فرزند ما ،بچه ی خوبی نمی شود و اشکال اولیاء اغلب این است که فرزند خود را گاهی آدم خوب و گاهی آدم بدی میدانند.

وفرزند نمی تواند تشخیص دهد که چه زمانی آدم خوبی و چه زمانی آدم بدی است،اما اگر ما کار فرزند را تشویق کنیم و احساس خود را نسبت به کار او بگوییم،او نتیجه می گیرد که چون من باعث خوشحالی مادرم شدم،پس خوبم.

تشویق کودک

مثال: بچه شما منظم نشسته و با اسباب بازی هایش آرام بازی می کند.

الف)تشویق نا مناسب:تو خیلی خوبی عزیزم

ب)تشویق مناسب: از این که آرام بازی می کنی خوشحالم

در مورد (ب)مادر کار بچه را تشویق کرد و احساس خود را به شکلی مفید و مؤثر بیان نمود.

پس مهم ترین مسئله در تشویق این است که باید کار را تشویق کنیم نه کل شخصیت فرد را؛ زیرا با انجام یک کار کل شخصیت فرد خوب یا بد نمی شود.

اگر پدر و مادر قولی به فرزند می دهند باید توانایی انجام سریع آن را داشته باشند،مثلاً اغلب پس از قبولی در امتحانات قول دوچرخه یا هدیه ای را به بچه ها می دهیم ،هنگامی که فرزندمان کارنامه قبولی با معدل مناسب را گرفت، باید سریع هدیه ای را که قول داده ایم، تهیه نماییم، تا هم فرزندمان به ما اعتماد کند هم در مراحل بعدی تربیت اگر قولی به او دادیم، انگیزه ی لازم را برای انجام رفتار داشته باشد. پس نکته ی مهم این که، یا به او قولی ندهیم یا اگر قولی دادیم، حتماً عمل نماییم. بهتر است در تشویق، نوع هدیه مشخص نشود تا اولیا اگر با مشکلی مواجه شدند، فرزند به بی اعتمادی دچار نشود. اگر فرزند خواست نوع هدیه وجایزه مشخص شود، پدر و مادر می توانند با این عبارت که*سعی می کنیم هدیه یا جایزه ی خوبی برایت تهیه کنیم* اورا مجاب نمایند

پس قول جایزه ای خاص دادن، به خصوص جوائز و هدیه های گرانبها درمسیر تربیت،ک ار درستی نیست.

اگر فرزندی کاری را نمی تواند انجام دهد، در مراحل اول می توان با تشویق او را به انجام کار ترغیب نمود، اما اگر مدام برای انجام کاری که یاد گرفته است، تقاضای تشویق نماید، درست نیست.

مثال: بچه را برای خرید نان در مراحل اول با پول بستنی به نانوایی می فرستید. اگر برای بار پنجم می گوید::«مامان زودباش پول بستنی را بده تا برم نان بخرم.» کار صحیحی نیست.

فرزند ما باید بداند همان طور که پدر بیرون از خانه و مادر در خانه کار می کند او هم وظایفی باید انجام دهد. پس لازم نیست بچه ها برای انجام کارهایی که یاد گرفته اند مدام به صورت یکنواخت و به شیوه ای خاص تشویق شوند. نکته ی قابل توجه این که؛ سعی کنیم بیشتر از تشویق درونی استفاده کنیم و فرزند، خودش خود را تشویق کند.

تشویق عادت نشود

تشویق برای ایجاد رفتارهای مثبت بسیار مفید است، اما تا زمانی که رفتار مثبت ایجاد شود و ثبات پیدا کند.

زمانی که به ثبات این رفتارها مطمئن شدید بهتر است تشویق را از حالت مداوم و پیوسته خارج کنید. به این صورت که به آن تنوع بدهید

مثلاً:تشویق های کلامی و غیر کلامی و جایزه و فعالیت مورد علاقه و ......

و پس از آن فاصله تشویق ها را زیاد کنید.

مثلاً هر پنج پاسخ مثبت، یک تشویق،بعد هر چهارتا یک تشویق ،بعد هر هفت تا یک تشویق....

تشویق حالت رشوه به خود نگیرد.


 

بر گرفته از کتاب والدین آگاه فرزندان دلخواه

          نوشته سید محمد رضا پیغمبری